کالسکه ات رسید
پسر مامان دیروز مامان جون (مامان بابایی) تهران وقت دکتر داشت و کالسکه شما پیش عمه جونت بود اخه زحمت کشیده بود رفته بود کالسکه شما رو تحویل گرفته بود خلاصه ما هم با مامان جون رفتیم تهران کالسکه شما بیاریم اخه دیگه دلم اب شده بود کالسکتو خیلی دوست دارم. ساعت 5 رسیدیم بعد وقت دکتر داشتم این روزها هم که خیابونها کلی ترافیک اعصاب بابایی خرد شده بود .خانم دکتر(سوزان ناصری) گفت قندت بالا هست
دوباره باید ازمایش بدی ازمایشش خیلی سخته 4 بار پشت سر هم باید خون بدم عزیز مامان غصه ام گرفته
ولی برای اینکه شما سالم باشی هر کاری می کنم عشقم دکتر گفت که الان 900 گرمی قربونت بشم چقدر تو کوچولویی رادوینم دوست دارم که درشت باشی.




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کالسکه ات رسید
